تو...خسته
من...حیران
غبار شومی در اتاق احتضارمان پیچیده
گویی داسی ما را به دو نیم کرده
و....موجهای وحشی
ما را با خود میبرند
و....صدا
صدایی که اندرونمان فریاد میکند
صدایی به وسعت سکوت
و....بوی خاک
خاک باران خورده
در انتهای اندوه
عشقی انکار شده را
به یادمان می آورد
