تبليغاتX
در همین نزدیکی
شنبه 3 شهریور1386
خیلی وقتها دلم میخواسته اینجا یه حرفهایی بزنم که نمیشه.دلم داره میمیره. چقدر بده که یه کوه غصه داشته باشی و هیچکسو نداشته باشی که باهاش حرف بزنی. دقیقا وقتهایی که بهشون نیاز داری همشون میرن. به اینام میگن دوست. حالم از این جور دوستیا بهم میخوره. یه جورایی انگار دارم خفه میشم. خسته ام.نفسم بالا میاد اما به سختی که ای کاش این هم نبود.نمیتونم ذهنمو جمع کنم. خیلی آشفته ام و بی حوصله.چقدر سخته که حرفات رو دلت تلنبار شه .خدایا!سخته!!!!!!!!!!!!! 

.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:29 AM  توسط رکسانا  |