بیهودگی
بیهودگی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:43 AM  توسط رکسانا
|
امروز با بچه ها رفتیم زیارت قبولیه یکی از دوستان. عجب زیارت قبولی بود. اصلا عالی. فقط خندیدیم. ما کلا وقتی دور هم جمع میشیم همینجوریه. دیوونه بازی در می آورد این حاج خانوم
دوسشون دارم. همشون خیلی ماهن. خصوصا این ۴ تا.
میدونی چیه؟ منتظرم. البته حتما خودت میدونی!!!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:38 AM  توسط رکسانا
|
ولی حس میکنم خیلی نزدیکه. یواش یواش دارم پیداش میکنم. واقعا چیزی نمونده که پیداش کنم. نمیدونم چرا ولی یه حسه غریبه.
در همین نزدیکی....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:48 AM  توسط رکسانا
|
این انتخاب رشته هم بالاخره تموم شد. با خجستگیه فراوان همه رو تهران زدم. ولی نمیدونم چرا خیلی امیدوارم. همه بهم میگن آمادگی داشته باش که اگه نشد بخونی واسه سال دیگه. بهشون میگم باشه ولی راستشو بخواین من عمرا تحمل یه سال دیگه رو ندارم.
پ.ن: وارد خونه ی جدید شدیم. فکر کردم شاید بشه به عنوان یه شروع جدید تلقی کرد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:37 AM  توسط رکسانا
|
کجایی پس؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:10 AM  توسط رکسانا
|
سعید میگه حتما میشه
آقای قادری میگه فکر نمیکنم بشه
بالاخره میشه یا نمیشه؟
![]()
![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:35 PM  توسط رکسانا
|
آخه میخوام ببینم این چه وقتش بود؟ اینم دیگه گندشو در اورده. منم یواش یواش دیگه حوصله ندارم. دلم یه اتفاق تازه می خواد. یه چیزی که زیرو رو کنه.
...I am waiting for
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:9 AM  توسط رکسانا
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:59 PM  توسط رکسانا
|